پرچنان

خرید بک لینک
با سروچمان روز کاری با دوچرخه هامان داخل بازار رفته ایم و کارهای مربوطه را انجام میدهیم. وقتی از بازار خارج میشویم رو میکنم به او و میگویم شاید از اولین ها باشیم که بازار تهران در عمر سیصد ساله اش به خود دیده باشد. این که یک زوج ایرانی با دوچرخه در ساعت کاری به بازار رفت و آمد میکنند.منزل جدید ما فلت و تا حدودی پر ترافیک است. از این رو بیشتر اهالی موتور دارند. و میدانیم متاسفانه در مملکت ما، موتور مزینی جنسیتی است بدین معنا که تنها آقایان امکان استفاده از آن را دارند و خانم ها دچار محدودیت استفاده از آن هستند. حال که ما امورات روزانه را به کمک دوچرخه انجام میدهیم، سروچمانم میتواند از مزیت دوچرخه و عبور سهل از ترافیک همچون مردان موتور سوار بهره ببرد و نسبت به بیشتر زنان محله که از این امکان برخوردار نیستند، امکان بیشتری برای خود فراهم کرده است.محله قبلی ما بعلت شیب های بسیار تندی که داشت، امکان دوچرخه سواری را سخت تر و کمتر کرده بود.اما اینجا، بسیاری از امور شهر از تلفیق دوچرخه ، پیاده ، مترو، انجام میگیرد.نتیجهگیری:۱. زنان تهرانی امکان دوچرخهسواری بدل از موتور در مسیرهای با شیب کم جهت عبور آسان از ترافیک را جدی بگیرند.۲. در هر موقعیت، شرایط را سنجیده و از نو ارزیابی کرده و با استفاده از امکانات موجود ، به خلق یک موقعیت برنده فکر کنید. برنده آن است که نقاط ضعفش را به نقطه قوت خود تبدیل کند...( از کتاب برندگان و بازندگان نوشته سیدنی جی هریس)۳. لذت خرید روزانه و قرار دادن آن در سبد جلوی دوچرخه، لذت کمی نیست.https://t.me/parrchenan پرچنان...

ما را در سایت پرچنان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 139 تاريخ: دوشنبه 31 مرداد 1401 ساعت: 20:19

باز هم یک درسگفتار خیلی خوب از دکتر مکری گوش میدادم پیرامون خود کشی.در هنگام رانندگی با خودم مرور میکردم اگر در حوزه قبلی شغلم مانده بودم این درسگفتار چقدر میتوانست بیشتر برایم مفید باشد. اما همین که یاد سختی های ذاتی کار، بدنه مدیریتی ظالم و حقوق بسیار اندک آن افتادم، در عین اینکه راضی نبودم از اینکه در کاری که خبره هستم نیستم، راضی بودم از شرایط اکنونم که هم آرامش دارم و هم خودم را دچار ظلم بالادستی ها نمیبینم.اما نکته ای که از این درسگفتار برداشت کردم. اهمیت خواب شبانه و عمیق بود.همیشه با دوستانم پیرامون سالها شب کاری از ذیقیمت بودن خواب شبانه گفتگو کرده ام. خودمان نیز معمولا ساعت ده شب برای خواب آماده میشویم و معمولا کمتر چیزی هست که این عادت را برایمان بشکند. با این درسگفتار پی به اهمیت این رفتار و نگاه علمی به ماجرا پیدا کردم. نتیجهگیری:خواب شبانه عمیق را قربانی اعمال و رفتار و پندارهای کم بها نکنیمhttps://t.me/parrchenan پرچنان...

ما را در سایت پرچنان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 130 تاريخ: دوشنبه 31 مرداد 1401 ساعت: 20:19

سر راهم یک افغانستانی را سوار کردم. خوش زبان و خوش بیان بود. سوسیس خورده و در نتیجه حساسیت شدید پوستی گرفته بود. اظهار میکرد میروم شفاخانه امام خمینی ، دکتر کهنسالی آنجا هست که چند سال پیش درمانش کرده است. آن قدر ادبی سخن می راند که پرسیدم شما در افغانستان درس خاصی خوانده اید؟ انتظار داشتم پاسخم گوید که مثلا ادبیات فارسی را تا مقاطع بالا خوانده است. گفت در دوران نجیب الله چند کلاس خوانده و سواد دار شده است و از او و دولتش تعریف کرد و در نهایت چاشنی سخن بیتی از حافظ را تضمین کرد. پرسیدم زیاد حافظ میخواند؟ پاسخ داد ، دلداده حافظ است و پنجاه سال است که دیوانی از او را دارد و هر شب میخواند و باز بیتی تضمین سخن کرد:زاهدِ خلوت نشین، دوش به مَیخانه شد از سرِ پیمان بِرَفت بر سرِ پیمانه شدو توضیح داد واژه اصیل مَی میباشد.پرسید کرایه چقدر میشود؟ از گویش اصیلی که داشت غرق در لذت بودم و پاسخ دادم من بهره خود را از او برده ام. پی نوشت:۱. این روزها اولین سالگرد سقوط جمهوری افغانستان است. چه زود به جنبش اصیل!! منطقه عادت کردیم۲. اشعار ادب فارسی را افغانها بسیار زیبا خوانش میکنند. افغانستانی اهل شعر یافتید از او تقاضای شعر خوانی کنید.https://t.me/parrchenan پرچنان...

ما را در سایت پرچنان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: پنجشنبه 27 مرداد 1401 ساعت: 15:02

در حال دویدن هستم و پندارم پیرامون فیلمی که دیشب دیده ام سوسو میزند.فیلم احمق. یک فیلم روسی که از صبح به آن فکر میکنم.بر این گمانم که فیلم فروشنده اصغر فرهادی نیز متاثر از این فیلم است. حتی فیلم قهرمانش، که نام دیگر آن قهرمان شاید احمق باشد. احمق نیز در حال و هوای فیلم های اصغر فرهادی است. فیلمی که از فساد حرف میزند و به عینه در جنایت چند ماه پیش متروپل آبادان در کشورِدوست و برادرِ روسیه یعنی ایران اتفاق افتاد. پیشنهاد دیدن فیلم را دارم بنا بر این داستانش را لو نمیدهم. اینکه در جامعه ای وقتی فساد، دروغ، نیرنگ، نشان زرنگی بگیرد، آنگاه افراد صادق، کوشا، باهوش نامشان میشود ابله و مستحق کتک خوردن و حتی حذف شدن.فیلم میتواند از زاویه نمادین پر از نشانه باشد. ساختمان یعنی کشور، شهردار که مادر می نامندش، نماد رهبران یک کشور. ساکنین چرتی و الکی نماد مردمو این ساختمان یا کشور دیر یا زود، بواسطه گذشت زمان، و فرسودگی، فرو خواهد پاشید. مثل شوروی که با پایان بندی فیلم که شخصیت داستان لباس قرمز هم رنگ پرچم شوروی پوشیده بود بسیار هم خوان است.در این فیلم متوجه میشویم در جامعه ای که فساد ریشه دوانده، کشته شدن انسان ها هیچ مهم نیست و حتی به گونه ای اجبار کشتن نیز بوجود می آید و به راحتی تقصیر بر افرادی که کشته شده یا خواهند شد خواهد افتاد.مثل خلبان مقصر، راننده لوکوموتیو مقصر، راننده اتوبوس مقصر، سازنده مقصر، هواپیمای مقصر، حتی نویسنده مقصر!!در چنین جامعه ای اصلا امکان زیست اخلاقی، وجدانی وجود نخواهد داشت، امکان رشد سالم اقتصادی نیز هم و تنها از طریق رانت و رابطه است که کسی میتواند رشد اقتصادی کند. بر این گمانم هنرمندان معمولاً نسبت به مردمان عادی دو پله و نسبت به سیاست مداران یک پله بالاتر ه پرچنان...

ما را در سایت پرچنان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 134 تاريخ: پنجشنبه 27 مرداد 1401 ساعت: 15:02

تحلیلی مختصر از رمان فرانسوی خواب نوشته:ویلیم فردریک هرمانس( هلندی) این کتاب را بصورت صوتی و در ماشین هنگام رفتن به سر کار گوش دادم. انتظار نداشتم کتابی این چنین لذت بخش از آب در آید.موضوع کتاب با سفر آغاز میشود. یک سفر علمی که پر از کوهنوردی و سرما و سختی است. مثلا با اینکه این سفر قهرمان داستان با علائقم بسیارنزدیک بود اما با توجه به شرایط سختی که داشت از جمله حضور پشه ها و مگس ها، اصلا دوست نداشتم در این سفر جای او باشم. همزمان با این سفر، قهرمان داستان سفری دیگر در درون خود دارد که بصورت مونولوگ های در طول سفر ما از آن با خبر میشویم.سفری که آفتاب نیمه شبان دارد، هیچ زمانی در طول سفر شب نمیشود، و نیاز به فرانسوی خواب داری چرا که خواب عمیق در شب اتفاق می افتد و شب نیست. رمان با جزییات فراوانِ اتفاقات ساده جلو میرود اما در اواسط ماجرا، خواننده متوجه تغییر بسیار ریز میشود، رمان ماهیتی روانشناسی به خود میگیرد. گویی آنچیزی که سرنوشت یا تقدیر میخوانندش، به واسطه دوران کودکی است و اثر گذاری والدین. اینکه ما همه شرایط سخت و بد و محنت را تجربه میکنیم بدون آنکه بدانیم ریشه های آن در دوران کودکی و بذری است که والدین در کودکانشان کاشته اند و ما نهال آن بذر هستیم. این کتاب به بهترین نحو این موضوع را بیان کرده و حتی آنچه که قهرمان داستان در جستحو آن رفته بود را در انتهای داستان به نحویی دیگر کسب میکند . بگونهای شبیه رمان کیمیاگر ، اما نه به واسطه جادو و خرق عادت و اتفاقات ماورایی. کاملا رئال و زمینی و این کیفیت داستان را افزون تر از کتاب پائولوکوئیلو کرده است.آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد. را به زبانی این جهانی و زمینی بیان میکند. کتاب ماهیت تنهایی انسان، ادبار انسان بودن را پرچنان...

ما را در سایت پرچنان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: سه شنبه 25 مرداد 1401 ساعت: 8:24

...به خودم آمدم و دیدم به سمت نرهکوه در بیابان در حال دویدنم از بته خار جلوی پایم یک خرگوش جستی زد و در رفت...چند روز بود که در منطقه جوزم( بین انار و شهر بابک) بودم و هر روز شکل و شمایل بخصوص و عجیب و هیبت خاص کوه مشرف به منطقه نظرم را جلب کرده بود. تقریباً مسحور آن بودم.صبحی که از خواب بیدار شدم و به خودم آمدم دیدم به سمت نرهکوه در حال دویدنم. نزدیک های کوه رسیده بودم و زیبایی آن برایم صد چندان شده بود. وسوسه شدم آن را صعود کنم اما بی برنامه آمده بودم و حتی یک قطره آب نداشتم و ترسیدم بدنم دهیدراته شود.بیخ کوه تصمیم به بازگشت گرفتم.در راه چوپانی را دیدم و گفتم بروم اطلاعاتم را نسبت به مسیرهای صعود افزون کنم. افغان بود و هیچ اطلاعاتی نسبت به این کوه نداشت. ساعت را پرسید، پاسخ دادم، نفهمید و گفت: این روزها انگار آسمان دیرتر صبح میشود؟ پاسخم آری بود و ادامه مسیر دادم. با خود به مکالمه کوتاهم با چوپان می اندیشیدم. اینکه هنوز در این زمان و مکان افرادی هستند که درکی از ساعت ندارند و مفهوم زمان را تنها با طلوع و غروب و شدت نور آن می سنجدند. همین که توانایی فهم زمان را داشته باشی، بتوانی ساعت و دقیقه را در زندگی پیاده کنی، امکان آگاهی امکان زیادت شدن به ابعاد زمان و مکان، امکان لذت بردن در مقیاس کلان را بدست خواهی آورد. در واقع فهم زمان و ساعت و دقیقه، زندگی را پیچیده میکند و در همین پیچ های پیچیده امکان درک و فهم بیشتر از زندگی میسر میشود.برای عمیق تر کردن زندگی میتوان به پیچیدگی نیز اندیشید.نتیجهگیری: به زمان، ساعت، تاریخ، دقیقه ، تا میتوانیم حساس تر باشیم.https://t.me/parrchenan پرچنان...

ما را در سایت پرچنان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 138 تاريخ: شنبه 22 مرداد 1401 ساعت: 13:32

مناسبتی نوشت:با سایه از اوایل جوانی آشنا شدم. نزدیک بیست سال پیش سیاه مشق و تاسیان اش را خریدم و هر گاه حالم جور بود میخواندم. در دوران مجردی ارادت بیشتری به اشعار او داشتم یک غم پنهان در لایه لایه های شعرش، بخصوص غزلهایش پنهان بود و گمان دارم در دوران مجردی غمی پنهانی در لابه های عمیق روانم نیز حضور داشت که با غزلهایش این چنین پیوند میخوردم، تاسیانش نیز حالی دگر می آفرید ، معمولا پر از غمانه های زیبا روزی رفته بودم خانه امیر شجاعی و دیدم پیر پرنیان اندیش در قفسه کتابخانه او نشسته است. تازه چاپ شده بود و قیمتش هشتاد هزار تومان بود و آن زمان توان هریدنش را نداشتم. از او هر دو جلد را و گرفتم و یکی از خوش طبع ترین کتابهایی بود که خواندم. با اشعارش و شرح غزلهایش، رابطه اش با شهریار گریه کردم.هنوز معتقدم برای شناخت سایه بهترین وسیله کتاب پیر پرنیان اندیش باشد. با بال در بال لطفی _ سایه پرواز کردم و یک شعر همان یک بیت شعر جلد کتاب سیاه مشق، همانی که بر روی کاغذ کاهی هشتاد گرمی که عکس درخت توت جوانه زده بر تنه دارد را در جوف حافظه به یادگار نگه داشتم: ای مــــــرغ گـرفتار بمـانی و بـبـیـنـیآن روز همایون که به عالم قفسی نیست این اتوپیای دوست داشتنی را. این هرگز نرسیدن به آرزویی این چنین زیبا را دوست دارم. دبیرستان بودم که احمد شاملو مرد. اکنون در میانه زندگی سایه و شاید از شاعرانی که برایم دوست داشتنی هستند تنها کدکنی مانده است.من با سایه با درخت ارغوان آشنا شدم. و بر این گمانم با آن سیگار همیشه نشسته کنار لب عمر به کمال کرد. نتیجهگیری: اگر شما هم اهل شعر هستید و شعری غزلی از سایه را در حافظه ذخیره کرده اید، ممنون میشوم آن را در اینجا بیان کنیدhttps://t.me/parrchenan Adblock پرچنان...

ما را در سایت پرچنان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 109 تاريخ: شنبه 22 مرداد 1401 ساعت: 13:32

شبی که ماه کامل شد گزارش برنامه کوهپیمایی در آخرین ابر ماه امسال با سخنی از شمس تبریزی جستارم را شروع میکنم( اگر توانستید با صدای بلند بخوانید، برای من فهم متن های قدیم با این خوانش، بهتر صورت میپذیرد):آخر سنگ پرست را بد میگویی که روی سوی سنگی با دیوار نقشین کرده است. آخر کعبه در میان عالم است. چون اهل حلقه ی عالم جمله رو به او کنند و این کعبه را از میان برداری، سجده سوی دل باشد. سجده ی آن بر دل این و سجده ی این بر دل آن. و بدان خدای که خداوند آن خانه است، و خداوند این که تا آن* خانه را بنا کرده اند در آن خانه در نیامده و از آنروز که این** خانه را بنا کرده اند از این خانه خالی نشده * مراد کعبه است**مراد دل آدمی است اجازه دهید فهم و درک خود را از این سخن بیان کنم. این که مردم مسلمان از این جهت به یک قبله نماز میگذارند که دل مسلمانی دیگر آن سوی مقابل را تکریم کنند. چرا که کعبه از خدا خالیست اما دل آدمی که بر آن سجده کرده اند پر از خداست و از آن خالی نمیشود. باریگویی سخن شمس تبریزی آن است که کعبه نماد و نشانه ای برای با هم بودن و همدلی است. ستایشگری دل ها. نمیدانم شما هم این نکته تقویم جهانی برایتان برجسته شده است یا نه؟اینکه برای هر قشر و طبقه و سلیقه ای یک روز جهانی است. از روزهای جهانی معروف مانند روز جهانی کارگر و روز زن بگیر تا روز جهانی گربه و گیاه خواران و کباب دوستان و غیره. بر این گمانم که هدف اول این روزها، کسب و تکثیر آگاهی هر چه بیشتر مردم پیرامون آن موضوع است. اما هدف دوم، یک اتفاق و جمعیت پیرامون یک چیز مشترک برای هم نوایی دوستداران یک موضوع مشخص است. اینکه مثلا: من گربه دارم، اِ تو هم گربه داری و این اِ گویی امکان همدلی و هم زبانی و جماعت شدن را برای آدمی افزون ت پرچنان...

ما را در سایت پرچنان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 138 تاريخ: شنبه 22 مرداد 1401 ساعت: 13:32

منزل ما در محله ای حسینیه خیز است. چپ و راست و بالا و پایین آن حسینه قرار دارد و مسجدی نیز در شمال خیابان قرار دارد.انواع تکیه ها و سیاهه ها با نذوراتی اکثرا چای در لیوان های یکبار مصرف پلاستیکی نیز توضیع میشود. این شبها محله شلوغ است و جالب این جاست که کم صداترین و خلوت ترین قسمت محله مسجد محله است!! اما بگویم از نزدیکترین حسینیه که ما به آن مشرف هستیم. آنها علاقمند آن نیستند که در داخل حسینیه مراسمات را برگذار کنند. آنها در کوچه ای که درب پارکینگ حداقل دویست واحد مسکونی در آن کوچه قرار دارد، ساعت ده شب فرش پهن کرده و بلندگو و منبر و میکروفن گذارده و تا پاسی از شب نوحه میخوانند.ما شبها معمولا ساعت ده شب میخوابیم و در واقع همین که ما میخوابیم آنها شروع میکنند.حال چند سیوال پندارم را مشغول کرده است:۱. چرا باید مسجد خالی و خاموش باشد و تکیه های کوچک و چادر های چای کنار خیابان فعال باشند؟۲. چرا مراسمات در حسینه برگذار نمیشود و در خیابان و کوچه مشرف حسینیه برگذار میشود؟۳. چرا این مقدار دیر شروع به برگذاری مراسم میکنند؟ حال آنکه اذان مغرب و عشا نزدیک ساعت هشت و نیم است و میتوان از ساعت نه شب تا یازده مراسم را برگذار کنند. در این سئوال ها چند نگاه پرسشی نیز وجود دارد؟ آیا بستن خیابان و در انتهای شب صدای بلند ایجاد کردن مصداق واضحی از غیر شرعی بودن به واسطه حق الناس ایجاد کردن نیست؟ این عمل غیر اخلاقی است به واسطه آنکه مزاحمت خواب افرادی میشوند که مجبورند صبح زود بیدار شوند. بد خوابی این افراد امکان حادثه از قبیل تصادف را بیشتر میکند.این عمل غیر قانونی است، به واسطه راه بندان و سد معبر کردن منزل مردم. ضمن آنکه امکان خدمت رسانی به سازمان های امدادی از پرچنان...

ما را در سایت پرچنان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: دوشنبه 17 مرداد 1401 ساعت: 3:21

منزل مامان هستیم و تلویزیون روشن و سریال شب دهم در حال پخش است. وقتی که منزل مامان هستم با سیاست ها و فضاهایی که حاکمیت در رسانه اعلام میکند، آشنا میشوم و در جریان قرار میگیرم. اینکه گویی همزمان با عقب گردی که حاکمیت با سختگیری های اجتماعی انجام داده نیز در زمینه فرهنگ یک بازگرد بیست ساله داشته است. اینکه امکان ساختن سریالهای شاخص را از دست داده است، چرا که افراد و توان آنچه که میخواهد درست کند را ندارد.به مامان میگویم بیست سال پیش بود که میدیدم و اکنون داستان آن را خیلی یادم نیست. مامان تایید کرده و ادامه سخنم را میگیرد که آخرین قسمت آن را در دکانی از شهر سرعین دیدیم بابا و حاجی بابا هم بودند. در ماشین به گذشته فکر میکنم اینکه شش سال از مرگ بابا گذشت و خاطره او هم تبدیل به خاطره محو تری شد. آنگونه که گویی نقشی نداشت. حال آنکه پر رنگ ترین نقش ها از آن او بود. اینکه چگونه اول خاطره و سپس محو میشویم.اینکه باید به جد تمنای زندگی داشت. له له آن را زد. بدان حریص بود تا از زندگی صد آن را ربود حتی اگر نود و نه هستیم بدان راضی نباشیم و صدِ زندگی را طلب کنیم.سیاست ها و ایدولوژی ها و آنچه در آموزش و پرورش به ما و فرزندان ما یاد دادند اما این نبود. قرار بود از زندانی خارج شویم و به بهشت ابدی، در راجعون او قرار گیریم.با خودم مرور میکنم شاید یکی از دلایل عدم توسعه یافتگی ، این بازگشت های به عقب، این دور برگردان ها، همین باشد. چرا که اصلا قرار نبوده توسعه مند باشیم. اگر توسعه به معنای سعادت و خوش و خوشبختی است که با توجه به نگاه حاکمیت در این جهان حصول پیدا نمیشود. آنها در جهانی دیگر اگر رضایت هو را کسب کرده باشی خواهی یافت.پس پول و امکاناتی که جامعه و نمایندگان آن در حاکمیت دارند در پرچنان...

ما را در سایت پرچنان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 129 تاريخ: دوشنبه 17 مرداد 1401 ساعت: 3:21

صفحه بندی